تبليغاتX
Caspianous's thoughts

Caspianous's thoughts

منوي وبلاگ


من مهدی راد کارشناس مهندسی صنایع پلیمر هستم.
عاشق کارهامم و از وقتی رفتم دانشگاه چیزهایی دیدم که واقعا برام جالب بود.بیشتر عاشق شمال شدم و بیشتر به مردمش افتخار کردم، اینجا هم چیزهایی رو که حس می کنم درسته و حرف دلمه می نویسم و یا از سایتها و وبلاگهای دیگر استفاده می کنم.آره، اگه می بینی اینجا هستم به خاطر اینه که بگم گیلانی و کاسپینی هستم.
............................
خواندني ها از ديگران
»طرح 3 پروژه قطار شهری در رشت ارائه می‌شود
»نام دریای خزر به دریای مازندران باید تغییر یابد!!!!!!!!!!!
»گيلان؛ نهالي برآمده از فرهنگ تناور ايراني‌
»نوروزی خوانی در گیلان
»فتح تهران_اراده برای تغيير کهنه
»تالش از ایران جدا نمی شود
»خزر / کاسپین / مازندران ؟ نام این دریاچه چه خواهد شد ؟
»رضاخان باني جوك‌سازي عليه شماليها
»مانديم و خواهيم ماند
»بله، گيلک بی‌غيرت است!

............................
نوشته هاي پيشين
»آذر 1389
»آبان 1389
»فروردین 1388
»اسفند 1387
»شهریور 1387
»مرداد 1387
»اسفند 1386
»بهمن 1386
»دی 1386
............................
آرشيو موضوعي
»رشت
»گیلان


............................
پيوندها
»اهل کاسپین
»شماليها
»گیلنا
»گیلان نیوز
»شمال نیوز
»پایگاه خبری تحلیلی دیلم نیوز
»پانترکان را از ایران بیرون کنیم
»پگاه شهر باران
» یک مترجم - غدیر نبی‌زاده – Ghadeer Nabizade
»ورگ
»پایگاه خبری تحلیلی پارسینه
»ملوانی
»بلسبنه
»شهر بارانهای نقره ای
» کافه چوکوش٬تقدیم به همه ی گیلک زبانان دنیا
»رشت نیوز
»بچه پارس
»گیلانک
»پائیز تنهایی
»گیل نیوز
»سرزمین کاسپین
»گیلک
»میراث فرهنگی گیلان
»جوک رشتی ( نمونه بارز فرهنگ ایرانی )
»آینده گیلان
»همای گیلان
»مهتا مردآویج
»سرزمین مریم
»همنوایی
»جاودان دریای کاسپین
»روستاهای زیبا گیلان
»اخبار انزلي
»تارنمای هواداران داماش گیلان
caspianous

..............................

Create Your Badge .............................. (Caspian Sea)

Promote Your Page Too

حضور پر رنگ گيلاني ها در بازيهاي آسيايي گوانگ ژو .........


 واقعا برايم جالب بود،آره! وقتي شنيدم از ۳۶۳ ورزشكار و سرمربي و مربي و داور ..... شركت كننده كه از ايران در بازيهاي آسيايي شركت كرده بودند،۵۴ نفر از آنها فقط از گيلان بودند!!! يعني حدود ۱۵٪ تركيب تيم هاي ملي ايراني اعزامي به بازيهاي آسيايي كه در نوع خودش بسيار جالب و مايه مباهاته و اين هيچ حرفي جز اين نداره كه ما چه پتانسيل بالاي ورزشي در سطح كشور داريم!!! و با اين همه كمبودها در عرصه ورزش كه در سطح استان وجود داره ،اومديم و مي خواهيم بگوييم كه ما هستيم و خواهيم ماند، و البته بايد از سايتهاي محترم گيلاني هم گله كرد كه اصلا به چنين دستاورد مهمي در سطحي خوب و شايسته اشاره نكردند و فقط به ذكر چند خبر اكتفا كردند كه اون هم در يك جستجوي ساده با گوگل به سختي پيدا ميشه!!! و چرا هيچ سايت خبري حتي زحمت اين را به خودش نداده كه به اسم مدال آورهاي گيلاني و يا حتي ورزشكارهاي گيلاني يك اشاره بكنه در نوع خودش جالب تره !!!!!! به هر حال من به عنوان يك گيلاني دست تك تكشونو مي بوسم و بهشون افتخار مي كنم، چرا كه پرچم دار من گيلاني بودند.
لطفا به ادامه مطلب توجه بفرمائيد .......


ادامه مطلب
توسط مهدی راد در یکشنبه هفتم آذر 1389 ساعت 16:56 | لينک |


آهنگ گیلکی .....

چند روزی هستش که از طریق دوستان چند تا آهنگ گیلکی قشنگ در مدلهای مختلف گیرم اومده ، گفتم شما دوستان هم  از اونا بهر مند بشید واسه همین می تونید از طریق لینکهای زیر اونا رو دانلود کنید.
 گیلان مرز دلیران ( این یکی رو از داخل یک فیلمی که یادم نیست کات کردم ) ( دانلود)
 نوروزبل ( این یکی هم واقعا قشنگ کار شده روش ) (دانلود)
 اسم اینو نمی دونم ولی آهنگ سازیش در نوع خودش جالبه ( دانلود)
 رعنا ۱ ( فکر کنم خيلي قديمي باشه) ( دانلود)
 رعنا ۲ ( دانلود)


توسط مهدی راد در شنبه پانزدهم آبان 1389 ساعت 15:23 | لينک |


اینجا رشت .........


زمانی بود که به رشت به چشم یک شهر عقب مانده نگاه می کردم و وقتی وارد این شهر می شدم به چشم یک ده بزرگ به آن نگاه می کردم و همیشه آرزو داشتم که شهر من تکانی به خودش بدهد و یک مقدار به ظاهر خود برسد، امری که مستلزم ارائه طرح و تامین بودجه بوده و هست. در این مدت چند ساله که به رشت به عنوان یک رشتی نگاه می کردم و مخصوصا آن را با شهرهای دیگر مقایسه می کردم و جایگاه خود را به عنوان یک رشتی متناسب با این شهر نمی دانستم در ذهن خود به ارائه طرح های عمرانی که می توانست به زیبائی این شهر کمک کند می اندیشیدم و سعی می کردم نظرات خود را با دیگران نیز در میان بگذارم از این رو طرحهای بسیاری در سر می پرورانم و منتظرم روزی دستی آنها را بگیرد. شاید این کمترین کاری باشد که در حال حاضر بتوان انجام داد، حال که بواسطهء کلانشهر شدن شهر رشت بودجه های تقریبا خوبی نصیب این شهر شده است، خوشحالم که کسانی هستند در بین مسولان شهرداری و یا شورای شهر با فکر بازتری به مسئله شهرسازی نگاه کرده و شاید این معدود افراد باشند که قدردان این بودجه ها باشند و آن را هدر ندهند، هرجند بسیاری از کسانی که در شورای شهر و یا شهرداری هستند فاقد هرگونه تخصص در زمینه شهرسازی بوده و هرکدامشان با اهداف خاص خود به آنجا رفته اند و البته شاید و خدا داند !!!
از این رو به نظر می آید با توجه به رهنمودهای استاندار محترم و پیگیری های ایشان حرکتهای خوبی در سطح شهر رشت از قبیل تقاطعهای غیرهمسطح ، آسفالت، پیاده رو سازی ، احداث خیابانهای جدید، ......... انجام شده است. شاید اینها بتوانند درد نداشتن بسیاری از کمبودها و فاکتورهای یک شهر به اصطلاح کلانشهر را پوشش دهد و باز جای شکر دارد که این حرکتها انجام شده است.
بایستی چهره شهر عوض بشود و در خور شان یک رشتی باشد چرا که لیاقتش رو داریم و ما می توانیم.


توسط مهدی راد در شنبه پانزدهم آبان 1389 ساعت 15:17 | لينک |


رشت به چه گناهی می میرد؟ ..........


صبح که از خواب بیدار می شوی از هر سمت شهر که بخواهی به طرف محل کارت حرکت کنی رودخانه های زیبای شهر تو را دنبال می کنند با عطری از تازگی طبیعت و نشاط سرزمین ماهی ها که بوی فلس هاشان روح گیلانی تبار را تازگی می دهد و آنقدر تو را دنبال می کنند تا سلام زیبایشان را علیک بگیری و بعد آرام و صبور دنبالۀ گام های عابری دیگر را دنبال می کنند...

شهر باران که اکنون سودای کلان شهر شدن را در سر می پروراند ، خستگی از شریان های حیاتی قلبش می بارد .تاوان کلان شهر شدن شهری مثل رشت سالهاست که بر شانه های ضعیف دو رود زیبای شهر، گوهر رود و زرجوب سنگینی می کند و فریاد هایشان را عابرینی که به سلام پربرکت این دو رود خو کرده بودند نمی شنوند.

پس ماند های شهری و غیر شهری، اضافات سمی بیمارستانی و صنعتی، کثافات اطراف بازارها همه و همه حلقوم مهربان این دو رود را آزار می دهند و آنها همچنان صبورانه این مردم را در بر دارند ...

به راستی مردمان شهری مانند ونیز که تمام شئونات مردمش در آب می گذرد چه می کنند که این دوست جاری را هنوز پاک نگه داشته اند... مگر این ایتالیایی های فضولات از بیمارستان و بازارشان در نمی آید؟

قصه همین جا ختم نمی شود سرشاخه رودخانه سیاهرود در بخش سراوان سنگر محل دفن زباله های شهری ست. آلودگی رودخانه های رشت در حوزه شهر صنعتی جریان زندگی در رشت و همچنین پایین دست ها شامل شهرهای صومعه سرا، فومن، انزلی و در نهایت دریای خزر را سخت آسیب پذیر کرده است.
 
فاضلابهای صنعتی، خانگی، بیمارستانی و کشاورزی پنج شهر شهرستان رودبار به رودخانه سپیدرود که تامین کننده اصلی آب آشامیدنی استان گیلان است، ریخته می شود و... از این دست اخبار که از بیگانگی نفع طلبانه ما آدم ها با طبیعت حکایت دارد، هر روز بیشتر به گوش می رسد.

به راستی زیبایی شهری مانند رشت که از هر سویش حرکت کنی رودخانه، رفیق راه می شود به چه گناهی زیر خروار فراموشی مردمش و ناتوانی مسئولین امر نابود می شود؟! 

نقل از گیلان نیوز


توسط مهدی راد در دوشنبه دهم آبان 1389 ساعت 21:50 | لينک |


از چمارسرا تا آستاراخان ؟! ...........

بخشی از خبر منتشره با تیتر ” رئیس شورای اسلامی شهر رشت گفت: حوزه شهرداری رشت از سه منطقه به ۵ منطقه تقسیم می‌شود ” در خبرگزاری فارس صفحه گیلان نظر منو به خودش جلب کرد که می خوام اونو با هم بخو نیمش :… عضو شورای شهر رشت گزارشی از سفر خود و تعداد دیگری از اعضای این نهاد به آستراخان روسیه را ارائه داد.
هادی رمضانی با اشاره به اینکه جمعیت روسیه هفت برابر جمعیت ایران است، اظهار داشت: این کشور از منابع مالی مختلفی برخوردار بوده و سه چهارم چوب جهان را تامین می‌کند و دارای بنادر قوی است .وی قدمت آستراخان را ۴۵۰ سال عنوان کرد و گفت: در این منطقه حدود ۶۰ قوم زندگی می‌کنند و روزگاری مرکز تبعید افراد بود. رمضانی وضعیت آسفالت و کوچه‌های آستراخان را نامناسب خواند و افزود: مصرف گاز در این استان رایگان است و آستاراخان آمادگی کار را دارد… “

این جملات بیشتر شبیه گزارش یک توریست بوده تا یک عضو شورای شهر ! چون در آن به مباحث مرتبط با مسائل شهری و شهرداری آستاراخان اشاره ای نشده است !!! به مباحثی مانند : اینکه  شهرداری آستاراخان دارای چند منطقه است ؟ چه خدماتی به شهروندانش ارائه می دهد ؟ سیستم های جمع آوری زباله آنها چگونه است ؟ ساخت و سازها در آستاراخان تابع چه ضوابطی ست ؟ مردم از خدمات شهرداری شهرشان چقدر راضی یا ناراضی اند ؟ و در کل به سوالاتی از این دست پاسخ داده نشده است !!! اما در عوض چند نکته جالب توجه چشم خواننده را به خودش خیره کرده و لبخندهای تلخی بر لب می نشاند :

۱ . گاز در آستاراخان مجانیست ! چرا این  نکته درست در زمان اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها اعلام میشود ؟

۲ . وضعیت آسفالت و کوچه های آستاراخان نا مناسب است ؟! یعنی گوینده در لفافه می خواسته بگه ، چون آسفالت اونجا ( آستاراخان ) خوب نیست آسفالت اینجا ( رشت) هم  اگه خوب نبود اشکالی نداره ؟!

۳ . آستاراخان آمادگی کار را دارد ! آمادگی چه کاری را دارد ؟ نکنه شورای شهر رشت که با مشکلات  ریزو درشت شهر خودمون دست به گریبانه می خواد یه کمکی هم به شهرداری آستاراخان بکنه ؟!

رئیس محترم شورای اسلامی شهر رشت هم : ” … سفرهای خارجی اعضای این شورا را نیاز مهم دانست و بیان داشت:

نیاز است که اعضای شورا به صورت کارشناسانه و تخصصی این سفرها را انجام دهند. قاسمی افزود: این سفرها برای شورا در بحث عمران و مشکلات شهری می‌تواند کمک موثری باشد. وی اظهار داشت: این امر موجب می‌شود تا با نگاه کارشناسانه قضایا را پیگیری کنیم “

اینجانب معتقدم شاید این سفرها تا حدی بتونه نداشتن تخصص های علمی مرتبط با مسائل شهر و شهر سازی توسط عموم اعضای محترم شورای اسلامی شهر رشت برای اتخاد سیاست ها و تصمیم های فنی و کارآمدتر در عرصه های عمرانی رو بپوشونه ، اما حال که این رقم ها از جیب ما شهروندان رشتی هزینه می شه بهتر به نظر می رسه کارشناسان فنی خبره در معاونت های مختلف شهرداری از این گونه سفرها بهره مند باشند تا جنبه فنی و تجربه و علم افزائی پیدا کنه تا یک گردش دسته جمعی هم فال و هم تماشا  .

مهدی لطفی
نقل از سایت شمال نیوز


توسط مهدی راد در یکشنبه نهم آبان 1389 ساعت 21:47 | لينک |


گیلان جای مردم بدکاره نیست

 
بهشت بر گناهکاران حرام است.
شاید این جمله را بارها شنیده باشید، جمله ای که در قرآن به کار رفته است و شاید بارها احادیث و روایات و نقلهایی از آن عنوان شده باشد. و اما من چه میخواهم بگویم اگر این سخن به راستی معنایی نیز داشته باشد معنای آن را برایتان با نقلی دیگر از کتاب مسلمانان خواهم آورد.
اگر به قرآن و روایات اسلامی رجوع بنمایید، در توصیف بهشت چمنزاران و سبزه زاران و درختهای تنومند و استوار و جویهایی که از زیر این درختان عبور کرده است را می یابید، حال به شما می گویم به گیلان نگاه کنید، از رشت به سمت فومنات بروید، به ماسوله و یا به تالش، به جفرود و یا به کیاشهر و یا آستانه و یا بندر انزلی اینها همه همان چیزی هستند که تعریف آن در قرآن رفته است. اما اگر پای را از این اوصاف فراتر نهید به لاهیجان بروید، طبیعت ماورای بهشت خواهید یافت و این پایان کار نخواهد بود به کومله لنگرود بروید آنجا حتمأ باید آسمان هفتم باشد فردوس برین. ولی باز هم این ختم مارا نیست به سیاهکل رفته و حتی به دیلمان نظاره کنید چه می بینید؟ طبیعتی مافوق توصیف خداوندگار دشتهای برهوت عربستان. اگر محمد بن عبدالله به راستی پیام آوری بود و این سخنان را از طرف خداوندگار خویش آورده بود اگر پای در سرزمین گیلان می گذاشت به ناگهان ایمان و تقوا و پیامبری خویش را رنگ باخته نمی دید. آیا به خدای خویش نمی گفت مرا و قوم مرا گفته ای که هفتاد سال بیش و کم رنج و عذاب را طاقت بیاورید تا به بهشت بروید و این قوم که از آغاز دینی را نپذیرفته آیینی را دوست نداشتند را در بهشت مسکن می دهی. و شاید خداوند او چنین پاسخش دهد که جعفر اقا خامنه ای گفته بود: ایها الناس، رشت شما چون بهشت می ماند همانطور که در بهشت انسان از فرایض دینی مفارغت دارد در رشت نیز چنین می باشد.

اما، سخن این بود که بهشت بر گناهکاران حرام است. گناهکاران که دوزخیان می باشند  از آفتاب جهنم وار عربستان سر نهادند به دوردستها و از اروپا تا آسیای میانه را در نوردیدند، اما کوههای ایستادگی گیلان این یک سخن را برایشان به حقیقت پیوند دادند. نگذاشتند دوزخیان پای در بهشت بگذارند.

یادمان باشد که برای فهم بهشت دوزخ را درون بهشت به میهمانی نبریم. چندی به گیلان نگاه کنید ذهن مصیبت زده ما دارد دوزخ را به گیلان می آورد، دارد کم کمک بهشت از بین می رود.

بهشت بر گناهکاران حرام است بهشت را بهشت نگاه داریم همانطور که پیشینیانمان نگاه داشتند.

مهتا مردآویج


توسط مهدی راد در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 ساعت 15:48 | لينک |


میرزای زمان........

" عشق من به گیلان باعث می شود که همه داشته های خود را ر اختیار آن قرار دهم " وقتی این جمله رو به عنوان یک گیلانی تو ذهنم مرور می کنم احساس خوبی به من دست میدهد و وقتی می فهمی که این حرف از دهان یک نابغه ایرانی که گیلانی هست بیرون میاد احساس غرور خاصی بهت دست می ده که دو ست داری توی این جمع دانشجویی این حرفو مثل یک پتک بزنی تو سر هر چی غیر گیلانی ( البته کم نزدیم!!!!! )، حالا داستان از این جاش جالبتر میشه که می شنوی ایشان به همراه صدر اعظم سابق آلمان به گیلان می آیند و بیمارستان و دانشکده ای به نام مبارک خودشان را کلنگ زنی می کنند! اینها همه یک درس هستند که میگه هر جا که هستی چه در گیلان و یا خارج از آن گیلانی باش و بوی گیلان بده!


توسط مهدی راد در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 ساعت 15:21 | لينک |


بمب گوگلی گیلانیان

 

با سلام خدمت شمالی های گل و با تعصب

چند وقت پیش بود که بحثی در رابطه با جوک رشتی درسایت کلوب راه انداختم و از دوستان راه مقابله با اونو پرسیدم. به هر حال هر کسی در برخوردهایش یک رفتار با توجه به مصلحت خودش نشان می دهد. ولی در این رابطه می شود کارهایی کرد که نشان دهد، این موضوع برای من شمالی و گیلانی بسیار مهم بوده و نمی توانم در مقابل آن سکوت کنم.

پیشتر، به هر سایت و یا وبلاگ گیلانی که برخورد می کردم ، یا به این پست ورگ " بله ، گیلک بی غیرت است" لینک داده بود و یا مطلب آنرا در وبلاگ خود قرار داده بود که این اولا گیرایی این مقاله و دوما اهمیت آن برای وبلاگ نویس گیلانی را نشان می داد که می دید می تواند با این نوشته از هویت خود دفاع کند.( همچنین مقاله های مشابه نظیر "یک جوک رشتی بگم؟!! " از سایت شمالی ها ).

پیداست که بیشترین بازدید کننده ها از این مطالب شمالی ها هستند و دیگران و کسانی که باید آنرا بخوانند نمی توانند به آن دسترسی خوبی پیدا کنند و از چنین نوشته هایی مطلع شوند چون در لابه لای میلیونها صفحه اینترنتی قرار دارند و هنوز حمایت خوبی از آنها صورت نگرفته است. منظور من از حمایت را می توانید در اینجا متوجه شوید.

خوب ، همانطور که متوجه شدید، چرا ما یک بمب گوگلی درست نکنیم و به آنان که به اسم ما جوکهای ناموسی درست می کنند نشان دهیم که شمالی و مخصوصا گیلک زنده است و همیشه هست و خواهد ماند و در برابر آنچه که تو بی غیرتش می خوانی ساکت نخواهد ماند.

در همین راستا من این صفحه ( جوک رشتی ( نمونه بارز فرهنگ ایرانی ) )را آماده کرده ام ( برگرفته از پست " بله گیلک بی غیرت است ") و فقط کافی است شما دوست عزیز این صفحه را دقیقا با عنوان آن در وبلاگ و یا وب سایت خود لینک کنید. و آنجاست که دستان من و تو گیلانی، گره خورده و دیگران شاهد اتحاد ما در فضای اینترنت در مواجهه با این موضوع خواهند بود.

همانطور که می دانید گیلانیان از بزرگترین جامعه وبلاگ نویس در ایران هستند؛ خوب ماده اولیه و مهم کار همین است. من و تو. پس بیاییم با هم و یک صدا با ایجاد صفحات گوناگون و لینک دادن به آن و  یا لینک دادن به صفحات موجود و با ایجاد یک نوع بمب گوگلی قوی ، این صفحات آلوده را با مطالبی مفید و در خور شان رشتی و شمالی جایگزین کنیم. 

لطفا  کم و کاستی های این کار را نیز گوشزد کنید تا این پروژه به خوبی انجام شود.

 


توسط مهدی راد در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 ساعت 21:50 | لينک |


دريای خزر و خليج عربی........!
 

 

بزرگ‌ترين درياچه جهان، درياچه‌ای که در شمال ايران قرار گرفته و در ميان پنج کشور ايران، ترکمنستان، آذربايجان، قزاقستان و روسيه محصور است، در تمام دنيا و در تمام گفتگوهای بين‌المللی، Caspian Sea يا همان دريای کاسپين خوانده می‌شود. اما در کشور ما ايران، با نام‌های مختلف ديگری ناميده می‌شود که معروف‌ترين‌شان دو نام خزر و مازندران است. نام خزر، ساليان سال است که در داخل ايران بر اين درياچه که از فرط بزرگی آن را دريا می‌خوانند، نهاده می‌شود و نام درياچه مازندران هم نامی تازه‌ساخت و البته عجيب است که گاه مورد استفاده قرار می‌گيرد. بگذريم از اين‌که کشورهای حاشيه‌ای اين دريا هم هريک به نسبت سياست‌های قومی و نژادی خود نام‌های ديگری بر آن می‌نهند.

کاسپين، از نام قوم باستانی ساکن در حاشيه جنوبی اين دريا (درياچه) گرفته شده است که کاسپی ناميده می‌شدند. مردمانی شجاع و قوی هيکلی که دارای موهای روشن و چشمان آبی و سبز بودند. چنانکه هنوز هم در زبان گيلکی، به چشمانی اين‌چنين «کاس» يا «کاسِ چوم» گفته می‌شود. اين اقوام در محل فعلی سکونت گيلک‌ها می‌زيسته‌اند.


اما، نام «خزر»، از نام قومی ديگر گرفته شده که در حاشيه شمالی اين دريا می‌زيسته‌اند. اصطخری در مسالک و ممالک خود چنین آورده است:
«مردم خزر به ترکان نزدیک اند ، و اما به ترکان نمانند. و ایشان دو گروه اند: گروهی سیاه چرده باشند و سیاه موی – گویی از نژاد هندوان اند و گروهی سپیدروی باشند و با جمال – و از بت پرستان باشند،- ایشان فرزندان خود را بفروشند...»

«در کهن ترین نقشه های جهان که موقعیت این پهنه در آنها آمده ، چون نقشه هکاتوس (مربوط به 500 پ .م) و نقشه معروف آراتوتس (200 پ . م) همه جا نام این دریا بر گرفته از نام (کاسپین) است ، نه نام دیگر. در نقشه اراتوستن که بوسیله دکتر عبدالکریم صبحی استاد دانشگاه قاهره در سال 1966 به چاپ رسیده ، نام ( دریای قزوین) آورده شده که بر گرفته ازهمان نام کاسپین است.


در متن های دانشنامه های روسها همه جا از این پهنه با نام (کاسپیس کویه موره) یاد شده است. جالب اینکه ترک زبانان جمهوری آذربایجان وقتی به ترکی نوشته اند از آن با نام (خزر دنیزی) یاد کرده اند و وقتی به روسی مطلبی نوشته اند به همان صورت (کاسپین کویه موره) از این دریا نام برده اند.»
حال سوال اين است، وقتی يک شرکت انتشاراتی اطلس‌های جغرافيايی، در يکی از طرح‌های کتاب جديد خود، و تنها در داخل پرانتز، نام «خليج عربی» را در مقابل نام ابدی «خليج فارس» اضافه کرد، رگ غيرت تمام ايرانيان به جوش آمد و کار به جاهای باريک کشيد. و می‌دانيم که ساليان سال است که عرب‌ها، اين نام مجعول را تبليغ می‌کنند.

 

دریای همیشه کاسپین

اما، وقتی تمام جهان، يک‌صدا نام درياچه مذکور را «کاسپين» می‌خواند که نام يکی از اقوام شمال ايران و در نتيجه کاملن ايرانی است، ما ايرانی‌ها، در اقدامی عجيب، نام يک قوم وحشی غيرايرانی را بر درياچه کاسپين می‌گذاريم و حتا کار بدان‌جا می‌کشد که خيلی‌ها با شنيدن نام «کاسپين» تصور می‌کنند که واژه‌ای انگليسی می‌شنوند!
اين دوگونه‌گی در عمل گرچه در بين ما ايرانيان سابقه‌دار است، اما به اين شدت، عجيب می‌نمايد. چنانکه، اين‌جا که ديگر نيازی به اعتراض دسته‌جمعی و پتيشن و طومار امضا نمودن و محکوم کردن فلان وزيرخارجه و بهمان سخنگو نيست، و همه حرف حق را قبول دارند، خودمان، به دست خود، در نفی هويت خويش کوشيده‌ايم.
در چنين وضعيتی، شکايت به که بايد برد؟

منبع : ورگ


توسط مهدی راد در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ساعت 2:14 | لينک |


ده بزرگ اما قشنگ ........!

 

بعد از مدت ها دوری از وبلاگم که بیشتر بخاطر خرابی سیستم و درسهای سنگین ترم آخر بود تصمیم گرفتم که وقتی به رشت اومدم دوباره حرفهای دلمو اینجا بنویسم، حرفهایی که پر از چراهایی است که در این مدت کوتاه بوجود اومده و به نظر میاد که جز اینجا جایی نشه این حرفها رو زد! خیلی دوست داشتم یکی به من بگه چرا پروژه ساده ای مثل جانبازان پس از دو سال  هنوز تموم نشده، پروژه ای که شنیده میشه بدلیل نقص مهندسی  باید خراب و دوباره از نو ساخته بشه ! پروژه مهم تعویض لوله های آب و فاضلاب که نکته جالبش اینه که هزینه ی اون از طرف بانک جهانی تامین میشه ولی بدلیل بی برنامگی مسولان کند پیش میره و الان هم بدلیل اختلاف بین شهرداری و اداره آب و فاضلاب متوقف شده! آخه باید به کی اینا رو گفت؟! ای مردم رشت بیاییم بیدار بشویم چشمانمان را باز کنیم و ببینیم که چگونه حقمان را ضایع می کنند. مشکل فقط اینها نیست، شهردار حرف از کلان شهر شدن رشت می زند ولی آیا واقعا این شهر امکانات یک کلان شهر رو داره که ما اونو کلان شهر اعلام می کنیم! باید واقع بین باشیم، باید اعتراف کرد که نمیشه صد متر پیاده روی درست و حسابی تو این شهر پیدا کرد، وارد هر کوچه که می شوی فقط پر از چاله هست، ورودی های این شهر هیچ کدام جذابیت خاصی ندارند که اگه مهمانی وارد این شهر شد به اون اطمینان خاطر بده که داره وارد شهر قشنگی میشه،اینها همه حرفها و کارهایی است که می زنند و می کنند و به شعور ما رشتی ها توهین می کنند.عزیزان ما رشتی هستیم ما گیلانی هستیم نباید خودمان را مثلا با شهرکرد و یا هر دهات دیگری مقایسه کنیم.جز معدود استانهای دارای پارک علم و فن آوری هستیم و این نشان دهنده هوش و استعداد ماست. اینجا گیلان است سرزمین روشن فکران، (شاید هم چوب همین مسئله را می خوریم ! ) ما لایق چنین شهری نیستیم باید آنگونه که لایقش هستیم آن را بسازیم.حق دادنی نیست و گرفتنی است. تا کی بنشینیم و حرفی نزنیم و در این اوضای بهم ریخته اقتصادی که هر کس حق خودش را به هر وسیله ای می گیرد ما نشسته ایم و منتظر اعتبار از طرف دولت عدالت محور هستیم. واسه همینه که این شهر تقریبا در پانزده سال اخیر هیچ تغییر بنیادی نکرده و فقط یکم رنگ آمیزی شده در صورتی که فقط کافیست شهرهایی که قبلا مثل رشت یک ده بزرگ بودند را با رشت مقایسه کنیم و آن وقته که تفاوت ها رو حس می کنیم.چرا نمایندگان ما فقط حکم سیاهی لشکر مجلس را دارند و از آبروی ما دفاع نمی کنند.من عاشق رشت هستم عاشق مردم و تیپ و تریپشون، ولی ای کاش یکم به جای اینکه فقط به خودمان برسیم بیاییم به زیبایی شهر خود هم بیندیشیم که وقتی مهمانی از شهر دیگر آمد نگوید که پل روگذر که هیچی یک جاده و کوچه درست و حسابی هم در این شهر وجود ندارد. بیشتر به نظر می آید که  شهر ما دچار یک خلع از افراد نخبه و تحصیل کرده می باشد که آدمهای نالایق، مسول و نماینده ما شده اند چرا اینکه ضعف مدیریت در برنامه ریزی های استان کاملا مشهود هست و ما در رادیو و تلویزیون گیلان فقط شاهد وعده و بزرگنمایی کارهایی هستیم که اصلا ارزش گفتن را ندارد و بیشتر به نظر می آید برای دهان پر کنی باشد! صنعت کشاورزی گیلان که مثلا امید ما گیلانیان به آن است از درون یک صنعت  بیمار است و وقتی وزیر کشاورزی این حرف را پس از بازدید از گیلان می زند با انتقاد تند استاندار مواجه می شود. چند وقت پیش استاندار می گفت گیلان را به بندر گردشگری تبدیل می کنیم، همه دوست دارند ولی بیاییم واقع بین باشیم اینها که دردی را دوا نمی کنه صنعت توریسم ایران چقدر مگر با توجه به اوضاع نابسامان اقتصادی ایران اشتغال و در آمدزایی دارد که ما این همه توجه خودمان را به آن معطوف کرده ایم.بهتر نیست تمام فکر و ذکر ما قطار باشد که از همه چیز مهمتر است، آخه بابا سال 90 داره میاد و ما هنوز قطار نداریم آخه بدون راه ارتباطی که توسعه ای صورت نمی گیرد.فقط کافی یک بار چرتکه بندازیم تا ببینیم چقدر عقب مانده صنعتی هستیم. بیشتر به نظر می آید که ما گیلانیان وقتی آقای احمدی نزاد در دور دوم سفرشان به گیلان آمدند به جای شعار انرژی هسته ای بگوییم : قطار، پتروشیمی ،صنایع نساجی، حمایت از کشاورزی استان، صنایع خودرو سازی،........،حق مسلم ماست!

                   اگه فکر می کنید که من اشتباه می کنم لطف کنید منو از نظراتتون بی نصیب نگذارید

"ای کاش ما گیلانیان فعل خواستن را همه با هم و یک صدا صرف کنیم و خودمان باشیم"


توسط مهدی راد در پنجشنبه سوم مرداد 1387 ساعت 1:10 | لينک |


چو ایران مباشد تن او مباد.....
 

                                                 چو ایران مباشد تن او مباد !

چو ایران نباشد تن او مباد!     

کسی می دونه این تی شرت که روش نوشته " چو ایران مباشد تن من مباد " بر تن این فرنگی چی کار می کنه ؟

حدود 3 سال پیش یک طراح مد ایرانی مقیم انگلیس فکر بکری به سرش زد و تصمیم گرفت کلمه های مثل عشق ,شمع و پروانه و همچنین چند بیت از شعرای بزرگ ایران زمین را با خط نستعلیق روی تی شرت ها طراحی کنه.

این تی شرت ها که ظاهر عجیبی داشت کم کم مورد توجه خارجی ها قرار گرفت و استقبال خوبی ازش شد. مبارکشون باشه...

 اما سوال اینجاست مسئولین محترمی که نگران پوشش جوانان ایران هستند آیا پوشش جایگزین و مناسبی برای جوانان زیبا پسند ایرانی طراحی کرده اند ؟

چرا فقط بلند گو گرفتن و توی شهرها  داد می زنند که آقا اونجوری لباس نپوش ،اونجوری نگرد و ............. و آخر سر از همه هم می گن ستاد امر به معروف و نهی از منکر که جوانان اونا را به چشم یک جور مزاحم نگاه کنند! چرا راه را به جوانان نشان نمیدهند؟!

چرا تی شرت هایی که به این زیبایی طراحی شده نباید در ایران هم تولید بشه ؟

یا آنها که شعار سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی را می دهند بهتر نیست به جای این همه شعار توخالی بیشتر به فکر عمل باشند؟!

حمایت از تولید چنین تی شرت هایی توسط یک مقام مسئول فرهنگی می تونست یک قدم خیلی کوچک در راه شعار اتحاد ملی باشه اما نمی دونم تا کی باید شعار بشونیم !

مثلا همین گیلان و مخصوصا رشت خودمان را در نظر بگیرید، که انصافا مردم هیشه با ظاهر آراسته وخوشتیب و دنبال مد داره که  به جرات کمتر شهری در ایران وجود دارد که دارای چنین ویژگی باشد. و از این لحاظ معروف هستند! ایده خوبی است که می توان در شهر خودمان از آن استفاده کنیم.   

" چو ایران مباشد تن من مباد " چه چیز از این زیبا تر ؟

 

                                              سایت نیما بهنود طراح تی شرت

                                 مهر ميرزا کوچک خان بر تی شرتهای نيويورکی


توسط مهدی راد در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 15:3 | لينک |


زبان مادری ......

روز پنج‌شنبه دوم اسفند (21 فوريه)، روز جهانی «زبان مادری» است و وظیفه خود می دانم که با افتخار  مثل همه گیلانیان این روز را با گیلکی نویسی گرامی بدارم.


ادامه مطلب
توسط مهدی راد در پنجشنبه دوم اسفند 1386 ساعت 0:1 | لينک |


فرهنگ نام گذاری کودک در گيلان .....

 آیا تا به حال به این فکر کردیم که در فرهنگ خودمان گیلان چه چیزهای جالب پیدا می شود که خودمان با دستان خودمان داریم آنها را به فراموشی می سپاریم.که یکی از آنها نحوه اسم گذاری بر روی بچه ها هست که دیگه کمتر کسی رو می بینیم که نامی با یک ریشه گیلانی برای بچه های خود انتخاب کند.البته این فقط مختص گیلان نیست و این مهم در اکثر استانهای ما دیده می شود. شاید بهتر باشد که چشمهایمان را باز کنیم و جور دیگر به قضیه نگاه کنیم. بهتر دیدم که مقاله زیر که یک جمع بندی مناسب از این عنوان رو در بر می گیرد رو براتون بگذارم.  


ادامه مطلب
توسط مهدی راد در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 ساعت 2:57 | لينک |


عاشق پگاه گیلانم، ولی ملوان را دوست دارم .......

 

شاید به عنوان یک رشتی همه به من بگویند که اشتباه فکر می کنم و باید از ملوان متنفر باشم و چند تا فحش آبدارهم به آن بدهم! ولی واقعا چرا اینقدر تعصب بی جا بین ما وجود دارد و چشم دیدن همدیگر را نداریم و در بازی های رودررو به جان همدیگر می افتیم و آبروریزی کرده و کاری می کنیم که در صدا و سیما گفته شود که تیمهای این دو شهر به خاطر فحاشی جریمه شده اند. چه ایرادی دارد که به عنوان یک رشتی ملوان را دوست داشته باشم و انزلیچی ها هم پگاه را؟! مگر ما از یک استان از یک خون و یک نژاد نیستیم؟! آیا این همان دستاوردی است که مرحوم سیروس قایقران از فوتبال برای ما به جا گذاشته است. شاید بگویید که فقط به تیم ها بی احترامی می شود و به مردمان آن شهرها کاری  ندارند.نه، ما که نمی توانیم خودمان را گول بزنیم و مثل روز روشن است که همه چیز از یک فحش شروع می شود و باقی قضایا. اگر واقع بینانه نگاه کنیم می بینیم که همانطور که این فوتبال لعنتی چشم آن سرباز بی گناه را گرفت و او را از نعمت دیدن محروم کرد به تدریج و بدون اینکه بفهمیم چشمانی را که باید حقیقت با آن دید را از ما گرفته و ما را تبدیل به دو دشمن کرده است.و این بهترین بهانه برای زیر سوال بردن شهرهایمان شده است تا جایی که اگر یک غیر گیلانی ما را  ببیند اولین سوالی که می کند این است که چرا شما با انزلیچی ها بد هستید.خوب شما بگویید من با چه رویی به آنها بگویم که من قوی سپید انزلی را دوست دارم و با انزلیچی ها هم مشکلی ندارم. آیا این جز این نیست که ما داریم خودمان را ضعیف می کنیم و افکارمان را به جای اینکه به آبادانی شهرهایمان بدهیم به بیراهه داده ایم. همینطور است که برای کشیدن یک قطار سالهاست باید انتظار بکشیم و بگوییم انشاء الله که تمام می شود و نمایندگان ما رکوردارغایبین در صحن مجلس می شوند و به جای احداث چند کارخانه برای جوانان این مرز و بوم آقای استاندار به فکر احداث جاده دریایی می افتد! خوب یک ادم بی سواد هم می داند که الان مشکل گیلان با این جور طرح ها حل شدنی نیست. از نماینده خود بپرس برای تو چه کار کرده است. خسته نشدی اینقدر در مورد کنارگذر انزلی به تو بی احترامی شده ،والا من که خسته شدم و دیگر نمی توانم ببینم که طرحهای عمرانی بیشتر از 10 سال طول می کشند. اگر تو مرد عملی واگر می گویی هوادار تیمت هستی هوادار آبروی شهر خودت هم باش چرا که آنها می گویند تیم فلان شهر فحاشی کرده است و اسم شهر تو بدنام می شود و یک گیلانی که در خارج از استان زندگی می کند بعد از شنیدن این خبر احساس شرم می کند. اگر واقعا طلب داری داد بزن چرا یک ورزشگاه سرپوشیده مطابق با آب و هوای گیلان با چمنی مناسب و در خور شأن مردم این استان ساخته نشده و فقط به یک ورزشگاه کوچک و غیر استاندارد با شرایط آب و هوایی گیلان بسنده کرداه ند.مثل روز روشن است که هرچه قدر هزینه چمن این جور ورزشگاه ها بکنید فقط ضرر است و برای من جای سوال است که کسی که مجری اینگونه طرحها در کشور است واقعا به چی فکر می کند.مثلا ما کشوری در حال توسعه هستیم! بله می دانم مقصر تو نیستی قبلا هم از اینجور مشکلات در فوتبال ما بوده ولی  آیا باید تا ابد اینگونه بماند و هیچ کاری نکنیم. چرا نباید مسولان در این مورد فکر و چاره ای بکنند؟ به خدا همه این مشکلات با صرف هزینه های کم که مطمئنا در جهت منافع استان است قابل حل می باشد.

 بله ما می توانیم تماشاگران خوب و نمونه ای باشیم چرا که ظرفیت آن را داریم و انصافا همانطورکه در ورزشگاه ها می بینید تعداد رنگ پرچمهای پگاه و ملوان به مراتب برتر از رنگهای  آبی و قرمز در بازی با آنها بوده و داربی گیلان بعد از تهران دومین داربی پرطرفدار به شمارمی آید که اینها نشان دهنده پتانسیل بالای این استان در فوتبال است و از همه این پتانسیل ها باید در جهت منافع استان به خوبی استفاده شود.وظیفه خودم دانستم که به عنوان یک کاسپینی هر چند کوچکتر از آن هستم که کسی را نصیحت بکنم این مطلب را بازگو کنم. پس بیاید به عنوان یک کاسپینی به بعضی کارهای اشتباه خود فکر کنیم و در جهت اصلاح آنها برآییم.

                                           


توسط مهدی راد در شنبه بیست و نهم دی 1386 ساعت 2:45 | لينک |


از سرزمینهای شمالی .........

به نام خداوند زیبایی ها که در پس این سرما و کولاک شدید خالق آثار زیبایی همچون تصاویر زیر است. بله اینجا کاسپین است، سرزمین زیبایی ها و پاکی ها....

سرزمین کاسپینسرزمین کاسپین

سرزمین کاسپینسرزمین کاسپین


توسط مهدی راد در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 ساعت 3:42 | لينک |


حرف دل ......

در روزهای سرد زمستانی به سر می بریم و همگان شادمان از تعطیلاتی که بواسطه این برف حاصل گردیده. صدای خنده بچه ها که در کوچه برف بازی میکنند به گوش می رسد ولی آیا کسی هست به آنچه که باید فکر کند فکر کند! به آنچه که ما به بهانه آن زندگی می کنیم، می جنگیم و تلاش می کنیم. مطمئنم که فراموش کرده ایم. دیگر کسی یادش نیست که پروژه جانبازان به کجا رسیده و الان شهردار چه کسی هست و یا حتی اصلا شهردار داریم یا نه! بیایید واقع بین باشیم و بدانیم که خوابیده ایم و نمی خواهیم بیدار شویم و این از یک کاسپینی بعید است. چرا رو به افول و نابودی برویم وقتی که می توانیم به ایستیم. بله نابودی، نابودی پنهانی که ما را در بر گرفته و روز به روز ما را از آنچه که هستیم به دور می کند. زبان ما که برگرفته از وجود ماست و هزاران سال است که با ماست را داریم ترک می گوییم و متاسفانه آنرا با یک زبان دیگر جایگزین می کنیم.دریای کاسپین را که بطور بی شرمانه ای از طرف وزارت کشور دریای خزر نامیده می شود. شهرهای ما روز به روز از اصالت خویش دور شده و فقط ما دل به این خوش کرده ایم که هستیم، نه نیستم، داریم نابود می شویم. فرزندان این مملکت هر روز به بهانه کار از این دیار خارج شده و ما با افتخار می گوییم برای کار رفته است! آیا او این حق را ندارد که حداقل در شهر خود کار کند. جواب این سوال من را آن کسی که می خواهی در اسفند ماه رای بدهی باید بدهد که تویی که چند دوره نماینده من کاسپینی بودی چه کردی. بحث من فقط کار نیست. چرا گیلان نباید یک نمایشگاه بین المللی خوب داشته باشد. و اصلا چه کارهای فرهنگی شده است. یک ورزشگاه را چرا باید 11 ساله تمام کنند و چرا این همه بیکار داریم. این همه بیکار از کجا آمده اند؟! چرا در استان صنایع مادر وجود ندارد و و و ...........

نمی دانم که چگونه دل خود را برایتان باز کنم ولی این دلایل باعث شد که داد بزنم و دیدم چه بهتر جایی داد بزنم که تو هستی پس با من باش ، کاسپینی. و در این عکس زیبا تامل کن.

دریای همیشه کاسپین 


توسط مهدی راد در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 ساعت 5:32 | لينک |


اهل کاسپینم.....

 

 اهل کاسپینم، اهل گیلانم،باشد که بدین سان وظیفه خویش را خوب ادا کنم.


توسط مهدی راد در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 ساعت 4:1 | لينک |